ميرزا حسن حسينى فسايى

223

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

حيات « 1 » براى آسايش عباد مساعى جميله مبذول داشت چنان كه تاكنون نامش را جز به نيكوئى نبرند شيخ سعدى فرموده است : سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آن است كه نامش به نكوئى نبرند ابن خلكان ، گفته است ؛ عضد الدوله اول كسى است كه مرقد حضرت امير المؤمنين على بن - ابيطالب سلام اللّه عليه را ظاهر ساخت و عمارت و قبه براى او ساخت و آخر كلمه‌اى كه از زبان او جارى شد آيه كريمه : ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ « 2 » بود و عضد الدوله شعر عربى را نيكو گفتى و آخر قصيده كه گفته است اين است : ليس شرب الراح « 3 » الا فى المطر * و غناء من جوار فى السحر غانيات سالبات للنهى * ناعمات فى تضاعيف الوتر مبرزات الكأس من مطلعها * ساقيات الراح من فاق البشر عضد الدولة و ابن ركنها * ملك الاملاك غلاب القدر و از مآثر امير عضد الدوله در فارس ، « بند امير » است « 4 » بر رودخانه كربال و « تالاب استخر » « 5 » كه به مثل گفته‌اند كوهى را در دريا و دريائى را بر كوه گذاشت . [ وقايع فارس در روزگار شرف الدوله ] بعد از وفات عضد الدوله ، خلف الصدقش ابو الفوارس شيردل ، « 6 » شرف الدوله كه از جانب پدر حكمران نواحى كرمان بود به تعجيل از كرمان وارد شيراز گرديد و نصر بن هارون نصرانى « 7 » را كه وزير عضد الدوله و مباشر امور ديوانى مملكت فارس بود گرفته بدون مهلت او را از زيور زندگانى عارى نمود و نقيب شريف ابو احمد حسين موسوى والد شريفين رضى و مرتضى را كه عضد الدوله حبس نموده بود خلاص كرد « 8 » و خود را ملقب به تاج الدوله نمود و رسولى در نزد

--> ( 1 ) . در متن : ( حيوات ) . ( 2 ) . آيات 28 و 29 سوره حاقه ، به معنى : واى كه ثروت و مال من امروز بفرياد من نرسيد و همه قدرت و حشمتم نابود گرديد . و ر ك : روضة الصفا ، جلد چهارم ، ص 157 . ( 3 ) . در كامل : ( شرب الكاس ) است . ( ر ك : ج 7 ، ص 114 ) . ( 4 ) . ( بند عضدى هم آن است كه در جهان مانند آن نيست . . . نواحى كربال پيش از اين بند صحرا بود بىآب و عضد الدوله تقدير كرد كه چون اين بند مىبساخت آب رود كر بر آن صحرا عظيم مىگرفت پس مقدران را و صانعان را بياورد تا مصرفهاء آب بساختند . . . نواحى سربند چندان است كه دو سوار بر آن رود ) . فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 152 . ( 5 ) . ( عضد الدوله حوضى ساخته است آنجا حوض عضدى گويند و چنان است كه دره بودست بزرگ كه راه سيل‌آب قلعه بر آن دره بودى پس عضد الدوله بريخته‌گرى روى آن دره برآورد مانند سدى عظيم . . . و اين حوضى است بسط آن يك قفيز و عمق آن هفده پايه است كه چون يك سال هزار مرد از آن آب خورند يك پايه كم شود . . . ) فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 156 . ( 6 ) . در كامل ، ( شيرزيل ) ( ج 7 ، ص 115 ) . در تاريخ روضة الصفا ( شيرزيل ) ج 4 ، ص 161 و در تاريخ گزيده ، ( شير ذيل ) ( ص 422 ) . اين نام در شاهنامه هم آمده است : چو بادان پيروز و چون شير ذيل * كه با داد بودند و با زور پيل جلد هشتم ، ص 422 ، بيت 1740 چاپ مسكو و معنى آن را نيز شيردل گفته‌اند . ( ر ك : يوستى ، ص 111 و 298 فرهنگ نامهاى ايرانى ) . ( 7 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 115 حاشيه 4 . و تجارب السلف ، ص 242 . ( 8 ) . ر ك : كامل ، ج 7 ، ص 115 .